روزنامه ديروز را كه مرور مي كردم چشمم افتاد به عكسي كوچك در بالاي گوشه ي سمت چپ صفحه ي هشتم. مردي كه لبخند مليحي بر لب داشت. فكر كردم اين حالت چهره چقدر برايم آشناست! لحظه اي خيره شدم به عكس. دستهايم لرزيد. روزنامه از ميان انگشتانم خزيد و بر زمين پلاس شد.
خواب ديده بودم محمد-عمويم-كه چند هفته پيش خودش را حلق آويز كرده بود زنده است. در جمعي نشسته ايم زير چشمي او را مي پايم و او مرا مي پايد. منتظريم تا شايد فرصت صحبتي پيش آيد. نيم نگاهي به او مي اندازم اشاره اي مي كنم ؛ چطوري؟!
با اشاره جوابم مي دهد؛ خوبم!
و چشمكي ...
در خوابم لبخند مي زد، زيباترين لبخندي بود كه از او مي شد ديد . لبخند مليحي كه حتي در دوران حياتش از او نديده بودم.
خوابهايم هميشه عجيب بوده است . خوابهاي مردگان را زياد مي بينيم با لبخندي كمرنگ بر لبانشان. در خوابم مردگان زنده اند و زندگي مي كنند. شايد هم دنياي من با دنيايشان تداخل مي كند گاه گاهي...
غروب ایوب رستمی تلنگري زد كه:
شعري بگو داستانكي بنويس .. كم كار شده اي!
و من رو به آينه به دهاني مي نگرم كه پر است از واژه هاي زخمي و دلي كه خالي ست از حس نوشتن. و خوابهايي كه مي بينم و ربطي به وبلاگ نويسي ندارد.
روزنامه هاي هر روز را جمع مي كردم تا خاطره اي براي فردايم باشد.
امروز گفتم :
- ديگر روزنامه نياور!
.........................................................................................
برخی از نظرات دوستان عزیز:
|
جمعه 30 ارديبهشت1384 ساعت: 0:47 |
توسط:س.ی | |
|
سلام دوست من. متاثر شدم. تسلیت. ضمنا حق با شماست اما این جماعت گند دهان قداره کش را باید دم حجله حلق آویز کرد. موفق باشید. | ||
|
جمعه 30 ارديبهشت1384 ساعت: 1:8 |
توسط:رقصنده در تاریکی | |
|
سلام دوست خوبم...چند وقتی بود بی معرفت شده بودم و نیومدم برای خوندن مطالبت....ولی مرسی که همیشه برام نظر می ذاری و دلگرمم می کنی...همیشه چشم به راه حرفهات هستم.... | ||
|
جمعه 30 ارديبهشت1384 ساعت: 14:30 |
توسط:سعيد بيراس | |
|
... حواسمون نیس...سرمون داغ داغه... عمو ممدو نیگا..داره میخنده... نکنه به ما و حلقه های دور گردن زندگیمون میخنده؟... | ||
|
جمعه 30 ارديبهشت1384 ساعت: 19:50 |
توسط:ايوب رستمي | |
|
ما بی چرا زنده گانیم | ||
|
شنبه 31 ارديبهشت1384 ساعت: 9:56 |
توسط:صادق | |
|
سلام | ||
|
دوشنبه 2 خرداد1384 ساعت: 10:58 |
توسط:آرش | |
|
سلام | ||
|
دوشنبه 2 خرداد1384 ساعت: 14:28 |
توسط:احسانه | |
|
سلام مصطفي عزيز ... نمي دونم چطور بايد تاسفم رو ابراز كنم آخه مي دونم تسليت گفتن هيچ فايده اي نداره.... | ||
|
سه شنبه 3 خرداد1384 ساعت: 21:2 |
توسط:رقصنده در تاریکی | |
|
سلام دوست خوب من.... | ||
|
پنجشنبه 5 خرداد1384 ساعت: 13:8 |
توسط:گنجشکک | |
|
دورود/ | ||
|
پنجشنبه 5 خرداد1384 ساعت: 22:53 |
توسط:ناناز | |
|
سلام | ||
|
پنجشنبه 5 خرداد1384 ساعت: 23:1 |
توسط:ایتکین | |
|
سلام. | ||
وارد که شدم یادم آمد سال گذشته به محض ورود اطلاعیه ای را دیدم در مورد مرگ مرحوم حسین منزوی و اینکه در همان روزهای نمایشگاه -اگر اشتباه نکنم- زندگی را بدرود گفته بود... آه... یک سال گذشت.
آمده ام و نشسته ام و می اندیشم که نوشتن درباره نمایشگاهی که سال به سال رونق خود را از دست می دهد بی ارزش خواهد بود... قیمت کتابها ... محتوا.. چاپ و ... و ... (روز به روز بدتر از دیروز)
شاید با نوشتن غزلی مشهور اما لطیف و زیبا یادی شود از حسین منزوی-غزل سرای معاصر و بانی غزل های مدرن امروزی- و هم ادای دینی که احساس می شود:

خيال خام پلنگ من به سوی ماه جهيدن بود
... و ماه را ز بلندايش به روی خاک کشيدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پريد و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسيدن بود
***
گل شکفته ! خداحافظ اگر چه لحظه ی ديدارت
شروع وسوسه ای در من به نام ديدن و چيدن بود
من و تو آن دو خطيم آری موازيان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز به يکدگر نرسيدن بود
اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دميدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به کام من
فريبکار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود
***
چه سرنوشت غم انگيزی که کرم کوچک ابريشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پريدن بود
....................................................................................................
بعضی از نظرات دوستان عزیز:
|
شنبه 24 ارديبهشت1384 ساعت: 23:29 |
توسط:عباس کرخی | |
|
انتخاب بسیارشایسته ای داری نمی دانم چراهرچی بیش ترازعمرغزل خوانی وغزل سرایی ام می گذردبیش تر فکر می کنم این یکی ازشاه غزل های دهه ی هفتاداست .دست مریزاد مرد!دست مریزاد!وخدایش بیامرزادآن روح غزل وغزل روح انگیز را.شادترباشی | ||
|
شنبه 24 ارديبهشت1384 ساعت: 23:59 |
توسط:سياوش تي | |
|
دوست عزیز خسته نباشید | ||
|
يکشنبه 25 ارديبهشت1384 ساعت: 15:7 |
توسط:صادق | |
|
سلام | ||
|
دوشنبه 26 ارديبهشت1384 ساعت: 21:22 |
توسط:ايوب رستمي | |
|
من و تو دو خطیم آری موازیان به ناچاری | ||
|
پنجشنبه 29 ارديبهشت1384 ساعت: 4:19 |
توسط:گنجشکک | |
|
دورود / | ||
|
پنجشنبه 29 ارديبهشت1384 ساعت: 13:27 |
توسط:آیتکین | |
|
سلام. | ||
چرخ دستی ام را بردارم و توی غرفه های کتاب بچرخم و بچرخم و...
.................................................................................................................................
بعضی از نظرات دوستان:
| شنبه 17 ارديبهشت1384 ساعت: 21:45 | توسط:مصطفی | |
| سلام امیدوارم به هدفت برسی موفق باشید | ||
| يکشنبه 18 ارديبهشت1384 ساعت: 13:3 | توسط:شقايق سبز | |
| ... اخرش هم سرم بخوره به زمين كه نيافتم ان را كه خواستم! سلام موفق باشيد | ||
| چهارشنبه 21 ارديبهشت1384 ساعت: 4:31 | توسط:گنجشکک | |
| دورود/ آقا سفرنامه فراموش نشه .. مستدام باشید .. وقت خوش ./././././././././ | ||
| چهارشنبه 21 ارديبهشت1384 ساعت: 18:9 | توسط:ذهن زيبا | |
| سلام/وبلاگ زیبایی داری/نمایشگاه کتاب امسال بهتر از سالهای قبل بود /بخصوص سالن شماره ی 7حتما از این سالن دیدن کنید که پر از کتاب های حاوی مطالب فلسفی ست / موفق باشید | ||
| جمعه 23 ارديبهشت1384 ساعت: 12:13 | توسط:سزار | |
| دوست دانشمندم...سلام..: خیلی وقته که میخوام بیام و در سزمینت هوا خوری داشته باشم..اما نمیشد...تا امروز.. نمایشگاه کتاب ...با چرخ دستی و سبدی خالی ... انگار دیگه کسی حرفی برای گفتن نداره ... به نظرت چرا همه ساکت شدند...و اگر هم حرفی هست تکراریه ..چرا... | ||
| شنبه 24 ارديبهشت1384 ساعت: 12:39 | توسط:احسانه | |
| دوست عزیز این صحنه تکراری زندگی همه ماست که نتوانیم آنچه را که برای جستنش رفته ایم بیابیم.. سبد خال در نمایشگاه کتاب.. اگر به معنای کسری بودجه برای خرید کتاب دلخواه و نایاب بودن کتاب مذکور نباشد .. می تواند خبر از کتابی بدهد که هرگز نوشته نشده ... شاید.. | ||


زمان برگزاري نمايشگاه بين المللي كتاب تهران فرا رسيده است و دوباره ناشران داخلي و خارجي گرد هم جمع مي شوند و تبادل فرهنگ مي كنند... تبادل كتاب مي كنند ... و شايد پول..
مي گويند نمايشگاه بين المللي كتاب تهران بزرگترين رويداد فرهنگي خاور ميانه است! اما آيا نگاهي به بحران چاپ و نشر كتاب و مطبوعات كشور انداخته ايد؟! پيش از هر قضاوتي و هر حرفي به اين نوشته كوتاه دكتر انوشيروان كيهاني زاده كه در صفحه آخر روزنامه شرق مورخ 11/02/1384 نوشته است توجه كنيد:
« در گزارش هاي ادبي، خبري درباره شمار نسخه هاي چاپ اول كتب داستاني (نه تاليف نه ترجمه) در كشورهاي مختلف مشاهده شد كه حكايت داشت اين شمار در ميهن ما بسيار ناچيز است؛ چاپ اول داستان هاي نويسندگان معروف ما به طور متوسط محدود به هفت هزار نسخه ! است حال آنكه فارسي زبانان سراسر جهان به يكصد و پنج ميليون نفر اعلام شده بودند كه 65 درصد آنان مي توانند بالقوه خواننده ي كتاب باشند. متوسط چاپ كتاب اول در زبان انگليسي بالاي يك ميليون ، در زبان اسپانيايي 550هزار ، در زبان چيني بالاي 400هزار در زبان روسي 210هزار و ...و در زبان هاي عربي و اردو به ترتيب 145هزار و 120هزار است... » ...
...............................................................................................
برخی از نظرات دوستان عزیز:
| چهارشنبه 14 ارديبهشت1384 ساعت: 11:29 | توسط:صادق | |
| سلام شاید از بیحوصلگی ما ایرانیان باشد شاید از عدم چاپ داستانهای زیبا باشد شاید هم تقصیر سانسور است شاید هم تقصیر من و توی تحصیلکرده باشد اصلا شاید تقصیر همه ماست | ||
| چهارشنبه 14 ارديبهشت1384 ساعت: 17:43 | توسط:امید | |
| دورود/ جناب میرزایی عزیز معضل کتابخوانی در اصل ریشه در مشکلات نشر ما دارد . یادم میاید خود شما چندی پیش مثالی از پخش فیلمهای مشهور سینمای جهان در مدلهای مثله شده آورده بودید و سخت از دیدنشان شکایت داشتید . من هم به عنوان یک علاقمند حرفه ای سینما هیچ وقت زمان ارزشمند را به پای تلویزیونی که مستقیما شعور انسانها را هدف گرفته تلف نمیکنم . همین حالت درباره کتاب هم بخوبی صادق است . مادامی که در هر موردی به جایمان فکر میکنند و برایمان تصمیم میگیرند نباید هم توقع داشت که کتاب و کتابخوانی در ایران رونق حتی دهه 40 و 50 را به خود ببیند . گویی آقایان پاندولشان متوقف مانده و متوجه نیستند که نمایشگاههای اصلی کتاب امروز روز درون مانیتورها به سادگی در دسترس است . اخیرا آهستگی میلان کوندرا را درنسخه اکمل و بی سانسور از شبکه گرفتم . قبل از آن هم بوف کور مرحوم هدایت را بی یک نقطه کم و کاست . یک سوال شخصی .... این خطوط شیرین که قند میبرند به بنگاله کار خود شماست ؟ | ||
| چهارشنبه 14 ارديبهشت1384 ساعت: 17:57 | توسط:سامان آزادی | |
| مصطفی عزیز نظر شما را در وبلاگ وارطان خواندم. پی نوشتی که وارطان عزیز گذاشته بود از من بود. ولی باید بگویم که در یک مورد با شما موافق نیستم: و آن هم بحث نویسندگان و هنرمندان است. اتفاقا در این مورد نویسندگان و هنرمندان من جمله کارگردانان "باید" از این حرفهای رکیک استفاده کنند. لا اقل آنهایی که رئالیست هستند. چون این بخشی از جامعه ماست. اما اگر هنرمندی ملزم به اخلاق اجتماعی باشد باید ضمن استفاده از این ادبیات سعی در تقبیح آن کند. خوشحال می شوم در این مورد با هم صحبت کنیم پیروز باشی | ||
| پنجشنبه 15 ارديبهشت1384 ساعت: 1:32 | توسط:همه کس و هیچکس | |
| کینه به دل نگیرید..همچنان کلمات جنابعالی با بنده سر عناد دارد. شاید خداوند متعال شما بندگان مخلص; اینگونه امر نموده اند.( آه که چه خداوند مهربانی) . متشکرم که به من سر میزنید و مرا از خود سرشار میکنید . بی تعارف عرض میکنم که دوستتان دارم . در مورد نوشته ی شما باید عرض کنم که آنقدر هزینه ی تهیه یک کتاب چاپ جدید بالا رفته است که کسی یارای خرید ندارد . به همین دلیل ناشر بیچاره خرد _ خرد نشر میکند تا زیان مالی نبیند!.. بنده خود به شخصه از خرید کتب چاپ جدید خودداری میکنم و به اماکن ناب و پربار امام حسین( فوزیه ی سابق) یا حواشی انقلاب یا در موراد پرجراتی به سیداسماعیل مراجعه میکنم . و از دست فروشان فرهنگی محترم رفع حاجت می نمایم!. هر چند کتب مربوطه زهوار در رفته است و باید با دقت خاصی مورد مطالعه قرار گیرند تا شاید بلا به دور ; پاره نشوند.لذا به دوستان دیگرم پیشنهاد میکنم برای ابتیاع کتاب به این اماکن مراجعه نمایند و البته در موراد مراجعت به اماکن دلهره انگیزی چون سید اسمال یا ابتدای ناصرخسرو ; فرادا به آنجا عزیمت ننمایند..................................... همه کس و هیچکس | ||
| پنجشنبه 15 ارديبهشت1384 ساعت: 13:59 | توسط:گیلیران | |
| مصطفی عزیز. از تاخیرم پوزش میطلبم. مشکل را البته آنلاین گفتم. موفق باشی و ما دست اندرکاران تبلیغات و چاپ فعلا کاغذ را به شکل قاچاق تهیه میکنیم.طلای ناب شده با تورم سه برابری از ابتدای 83 تا کنون. موفق باشی و مطلبی در گیلیران نوشته ام که نظرات شما مفید است. بدرود | ||
| پنجشنبه 15 ارديبهشت1384 ساعت: 15:6 | توسط:آیتکین | |
| سلام. خسته نباشید. اگر چه خوندنش سخت بود اما فهمیدم و متاسفانه حقیقت تلخیه. وقتی پای مقایسه میاد وسط یادتون نره تعداد کتابخونها تعداد کتابخونه ها و تعدادکتابهای یک کتابخونه و قیمت کتابها رو هم در کشور های مورد نظر مقایسه کنید اما از خودتون میپرسم وقتی نمایشگاه میرید چند کتاب می خرید و ایا تمومیه کتاب هایی که خوندنشون رو دوست دارید تهیه میکنید . در حال حاظر اوضاع معیشتی مردم قدرت خرید کتاب رو نمی ده وقتی خرید پایین بره روی چاپ کتاب هم اثر میذاره و این نیازی به گفتن نداره که خودتون میدونید متاسفانه من هم از همون دسته مردمی هستم که یا باید کتابهای از هم پاشیدهای روخریداری کنم و یا اینکه در کتابخونه ها چادر بزنم تا بالاخره دری باز شه و کتابی جدید و خوب تو بیاد که این دومی جز محالاته چون نه وقت چادر زدنشه نه کتاب جدید و خوبی در کتابخونه هاست. موفق باشید. فراموشم نکنید. یا علی.... | ||
| پنجشنبه 15 ارديبهشت1384 ساعت: 15:44 | توسط:آزاده | |
| سلام . من چقدر پست از دست دادم. تند تند می گم کوری از بهترین کتابهایی که من خوندم انقدر دوسش داشتم که تمام ترجمه هایی که ازش شده خووندمو در مورد قران هم که من دامنم آلوده تر از اونه که بخوام جسارت کنم و درباره اش نظر بدم فقط یه جاهاییش که در مورد زنانه برای من غیر قابل فهمه.اما بعد نمایشگاه... نمایشگاه... نمایشگاه ما داریم می آییم | ||
| پنجشنبه 15 ارديبهشت1384 ساعت: 15:48 | توسط:آزاده | |
| راستی یادم رفت بگم کتاب گرونه قبول اما نه نسبت به خیلی چیزهای دیگه که ما میخریم راحت و ککمون هم نمی گزه . کتاب از اون کالاهایی ست که به حداقل به قیمتش میارزه. بد می گم بگید بد می گی؟ | ||
| نجشنبه 15 ارديبهشت1384 ساعت: 22:3 | توسط:احسانه | |
| واقعا شرم آوره.. ما ايرانيها فقط ادعا داريم.. ادعاي الكي و روي هوا.. پيروز باشي.. من آپ كردم منتظرم چاي بخور غصه نخور...... | ||

قرآن دیبای دورویه است: بعضی از این روی بهره می یابند و بعضی از آن روی . هر دوراست است. چون حق تعالی می خواهد که هر دو قوم از او مستفید شوند. همچنانکه زنی را شوهر است و فرزندی شیر خوار و هر دو را از او حظی دیگر است. طفل را از پستان و شیر او و شوهر لذت جفتی یابد از او. خلایق طفلان راهند از قرآن لذت ظاهر یابند و شیر خورند الا آنها که کمال یافته اند. ایشان را در معانی قرآن تفرجی دیگر باشد و فهمی دیگر کنند.»
فيه مافيه
..........................................................................................................................................
بعضي از ديدگاه هاي دوستان:
يکشنبه 11 ارديبهشت1384 ساعت: 15:4
توسط:سیاوش تی
دوست عزیز خسته نباشی
از اینکه میبینم باهم تا حدودی هم سلیقه هستیم خوشحالم
اما در باب این دیدگاهی که عرض کردید فکر کنم این تفسیر به رای های بحق و یا ناحق هست که اصل یک چیز را وارونه و یا درست جلوه میکند
| يکشنبه 11 ارديبهشت1384 ساعت: 18:24 | توسط:منصور | |
| سلام وبلاگ ادبي خوبي داري و عكس هاي جالبي گذاشتي مخصوصا تركيب عكس هاي فرش و خط در كنار هم حس جالبي داره | ||
| يکشنبه 11 ارديبهشت1384 ساعت: 23:25 | توسط:علی | |
| باید ببینیم از این درس گاه وجود و این یگانه آسمانی چقدر بهره میبریم . باشد که هر چه میگذرد بهره مان روزافزون شود | ||
| دوشنبه 12 ارديبهشت1384 ساعت: 2:26 | توسط:وارطان | |
| سلام علی جان! و ما اگر زنی شوی از دست داده باشیم یا مردی زن مرده! حظ و لذتمان چکونه باشد؟ پایدار باشی | ||
| دوشنبه 12 ارديبهشت1384 ساعت: 15:11 | توسط:احسانه | |
| سلام دوست خوبم.. کارت محشره .. هم عکسات هم متن قشنگی که نوشتی.. فهم قرآن برای اونهایی که هنوز اندر خم یک کوچه حیرانند مشکله.. صبر باید پیشه کردو عشق تقدیم.. چاییت سرد نشه.. | ||
| دوشنبه 12 ارديبهشت1384 ساعت: 18:50 | توسط:سایه | |
| سلام گرچه تصویر بالا رو ندیدم ولی دومی که ناز بود از لطفی کع نسبت به کامنتم داشتی ممنون راستش یکه خوردم وقتی دیدم توی پست جدیدت گذاشتی!!!می دونستم بهتر می نو.شتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!(شوخی کردم ) اما راجع به قرآن هم باز بحث برمی گرده به همان "کوران بینا" که ماواقعا چیزی از این دریا نچشیدیم ، کاش خودش مارو هدایت کنه دریاب زلال چشمه ایمان را آن مایه سرفرازی انسان را درخلوت خود قدر بدان ای دل من شبهای پراز ستاره ""قرآن ""را به امید دیدار یاعلی | ||
دیشب دفتر یادداشت های سال ۱۳۷۹ ام را ورق می زدم چند خطی که از کتاب کوری ژوزه ساراماگو نوشته بودم دوباره توجه مرا به خود جلب کرد.
پیشتر بگویم که ژوزه ساراماگو نویسنده کتاب (کوری) در سال ۱۹۹۸ جایزه نوبل ادبی را از آن خود کرد. این نویسنده پرتقالی که دارای عقاید خاص انسان دوستانه و احساسات لطیف است از تاثیر گذارترین نویسنده های جهان به شمار می رود. کتاب کوری که در ایران نیز بر اثر فروش زیاد به چاپ های چهارم و پنجم رسید به بیست زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است. کوری واقعا شاهکار بی نظیری است.
اين چند سطر را شما هم بخوانيد:
- چرا ما كور شديم؟! نمي دانم شايد روزي بفهميم.
- مي خواهي عقيده ي مرا بفهمي ؟
- بله ، بگو.
- فكر نكنم ما كور شديم، فكر مي كنم ما كور هستيم. كور اما بينا ، كورهايي كه مي توانند ببينند اما نمي بينند.
.............................................................................................................
بعضي از ديدگاه هاي دوستان عزيز :
| پنجشنبه 8 ارديبهشت1384 ساعت: 22:46 | توسط:سایه | |
| سلام چقدر بعضی از جملات قشنگن ،وتلنگری برای درک وجودی آدم کاش دیدن از راه چشم دل برای ما بیشتر ازدیدن با چشم سر ارزش داشت یاداین دوبیتی افتادم زدست دیده ودل هردوفریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری ،نیشش زپولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد یاعلی | ||
| جمعه 9 ارديبهشت1384 ساعت: 3:4 | توسط:وارطان | |
| من این کتاب را دو بار خوانده ام بسیار کتاب جذابیست در مورد شاهکار بودن این اثر با شما موافقم! | ||
| جمعه 9 ارديبهشت1384 ساعت: 3:39 | توسط:امید | |
| دورود/ ساراماگو واقعا توانا ست . کوری را خواندم و بسیار لذت بردم .... البته او در این داستان نقب به حقیقت زده است .... دوستی میگفت قویترین نکته نوشتار ساراماگو اینست که هر آنچه را که همگان میبینند او از زاویه دیگری مینگرد .. و این یعنی قلب کوری . همواره مرا از مطالبتان بهرمند بفرمایید . ممنونم | ||
| جمعه 9 ارديبهشت1384 ساعت: 3:43 | توسط:حسین | |
| وای وای ما کور نشدیم فکر نکنم ما کور شدیم، فکر کنم ما کور هستیم. نه کور نیستیم *********** خیلی جالب بود دستت درد نکنه..ولی نفهمیدم کی کور شد؟ قربانت حسین | ||
| شنبه 10 ارديبهشت1384 ساعت: 9:29 | توسط:صادق | |
| سلام ما کور نیستیم خود را به کوری زده ایم شنیده ای که غذاهایی که در انگلیس دور ریخته می شود به اندازه ای است که تمام گرسنگان عالم را سیر می کند داریم چنین چیزی را می بینیم اما دلمان نمی خواهد که عکس العملی نشان دهیم | ||
| شنبه 10 ارديبهشت1384 ساعت: 10:18 | توسط:بی بی گل | |
| کوری را خوانده ام ولی غرابت فضای اثر به قدری مرا گرفته بود که انگار این دیالوگها را ندیدم...جملات عمیقی انتخاب کردید... | ||
| شنبه 10 ارديبهشت1384 ساعت: 14:0 | توسط:آزاده | |
| سلام متن زیبایی را انتخاب کردی اما از همه بدتر کور هایی هستند که فکر میکنند بیناترین اند و می خواهند دیگران را هم راهنمایی کنند شاد باشید | ||
| شنبه 10 ارديبهشت1384 ساعت: 20:59 | توسط:آیتکین | |
| سلام. نه تنها ببینند بلکه حس کنند که نمیبینند. متاسفانه من این کتاب رو نخوندم اگر عمری بماند و قلبی بتپد در اولین فرصت که این کتاب را پیدا کردم رقصیدن رو خواهم اموخت. در مورد وبلاگتون همون نور همیشگی که از شما میبینم و همون واژه ها که چه یاده رنگ میبازند و بی محتوا میشوند. در مورد کم کاریم هم هیچ بهانه ای ندارم.... نزدیک امتحان اخر ترم هستم و از اونجایی که دو رشته میخونم حجم درسیم سنگین و خفه کننده و هیچی بدتر از اون نمیتونه باشه که هیچکدوم از دو رشته ارضا کننده’ نیازت نباشه. باز هم خوشحال میشم به وبلاگ من سر بزنید و راهنمایی من رو از یاد نبرید. سلام را از درخت البالو میچینم و به شما میسپارم تا از سمت من به سوگلی هدیه کنید | ||
| يکشنبه 11 ارديبهشت1384 ساعت: 14:53 | توسط:ذهن زيبا | |
| همه ی انسان ها کورند بدون اینکه خودشون بدونند کور هایی که فقط ادعای بینایی می کنند موفق باشید | ||
گنج منعم خرمن سیم و زر است
گنج عاشق گوهر یکتای دل..
هميشه فكر مي كردم فقط زبان فارسي(پارسي) است كه شيريني خاصي دارد و بسياري به آن مي بالند كه :
شكر شكن شوند همه طوطيان هند
زين قند پارسي كه به بنگاله مي رود
اما در جلسه اي كه ديشب حضور داشتم و دكتر شيخ «عدنان درويش» استاد دانشگاه معهد الفتح دمشق (سوريه) كه صاحب بيش از سي عنوان تاليف و تحقيق است به آن دعوت شده بود ، با سخنراني زيبايش متوجه شدم كه نه تنها زبان عربي هم شيرين است بلكه جذابيت خاصي دارد كه با بسياري از زبان ها قابل قياس نيست.دكتر با چنان لهجه ي زيبا ، شيوا و لطيفي صحبت مي كرد كه فكر مي كنم پيش از آنكه به محتوايش گوش بسپارم به دهانش چشم دوخته بودم و به كلماتي كه بيرون مي آمد و در فضا مي پيچيد!
هنگامي كه سكوت مي كرد تا مترجم صحبت هايش را براي حضار ترجمه كند مدام اين بيت در ذهنم جاري مي شد كه:
اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب
گر ذوق نيست ترا كج طبع جانوري
.........................................................................................................................................
برخي از ديدگاه هاي دوستان عزيز:
| يکشنبه 4 ارديبهشت1384 ساعت: 12:22 | توسط:aitekin | |
| سلام این هنرمند است که دیده ای زیبا این دارد | ||
| شنبه 3 ارديبهشت1384 ساعت: 23:13 | توسط:علی | |
| هر کس به زبانی سخن وصف تو گوید . بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه . عربی نیز ظرایفی دارد که بسیار میتواند مورد توجه باشد . گرچه به هر حال به غنای بسیاری زبانها نمیرسد | ||
| شنبه 3 ارديبهشت1384 ساعت: 22:23 | توسط:امید | |
| دورود/ البته طعم هر زبانی را متکلمین آن بخوبی درک میکنند ... بخصوص که عربی را به عنوان یکی از قویترین زبانهای دنیا شناسایی کرده اند . در روزگاری تنها صناعت اعراب صرف بود و نحو ... باید هم بلیغ باشد ... | ||
| ه 3 ارديبهشت1384 ساعت: 18:52 | توسط:آزاده | |
| هرچند من کلا معتقدم تمام زبانها و لهجه ها نیک و شیرینند و سخن شما هم کاملا متین است اما من اشتر مشتر حالیم نمی شه میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است به قول حضرت حافظ : عراق و پارس گرفتی به شعر خوش حافظ/ بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است | ||
| شنبه 3 ارديبهشت1384 ساعت: 8:54 | توسط:مهدی | |
| سلام . فارسی را هم پاس بدار. بای. | ||
| جمعه 2 ارديبهشت1384 ساعت: 19:46 | توسط:مهرزاد | |
| هرچقدر هم که دیگر زبان ها شیوا و دلکش شوند باز زبان پارسی جای خویش را هرگز از دست نخواهد داد | ||
| جمعه 2 ارديبهشت1384 ساعت: 12:52 | توسط:رویا | |
| سلام. ممنون که به من سر زدی. بله زبان عربی زبان وحی است ولی این زبان فارسی است که شکر است . موفق باشی | ||
| جمعه 2 ارديبهشت1384 ساعت: 11:13 | توسط:محبت | |
| آری .. زبان عربی زبان وحی است . | ||