تبليغاتX
موج سنگین گذر زمان
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست-- زحمتی میکشم ازمردم نادان که مپرس
 

حسين عمومي هم رفت!

 حسين عمومي

با وجودي كه چند روز از سكته قلبي و مرگ حسين عمومي خواننده و نوازنده ي ني ايراني مي گذرد ، نمي توانم از كنار آن به سادگي بگذرم و چند سطري ننويسم. حسين عمومي را اگر چه از نزديك نديده بودم ولي از دور ديده و مي شناختمش. اجراهايش با استاد عليزاده و مجيد خلج را ديده و چند تايي از كاست هايش را شنيده بودم. نمي دانم چرا با وجودي كه زياد او را نمي شناختم از دست رفتنش متاثرم كرد.

مجتبي ميرزاده آهنگساز- هم در همان روز يكشنبه 26 تير 84  مثل او بر اثر سكته قلبي درگذشت و هر دو را در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپردند.

حسين عمومي از افرادي بود كه سعي كرد در ساختار ني تغييراتي بوجود آورد از جمله براي توليد ربع پرده و نيم پرده سوراخ هايي به ني اش اضافه كرد. در مورد نواختن ني هم بايد اشاره كنم كه به دو صورت ميسر خواهد بود: اول با لب ، كه در كشورهاي عربي و تركيه رايج است و ديگر، نواختن با دخالت مستقيم دندان و زبان كه در كشور ما انجام مي شود و منتسب است به مكتب اصفهان. زيرا بسياري از نوازندگان قديمي و مشهور ني در اين شهر زاده شده اند. حسين عمومي نيز اصفهاني بود و شاگرد استاد كسائي ، به علاوه كه در آواز نيز دستي داشت و در دانشگاه هاي تهران و سوربن فرانسه تدريس كرده بود. تعريف و تمجيد از شخصيت او ديگر فايده اي ندارد زيرا او بار خود را بسته و رفته است. و اينكه در پيشگاه الهي چه توشه اي حاضر خواهد كرد بماند.

بد نگفته اند كه «الموءمنون كنفسٌ واحد». احساس مي كنم دوباره قسمتي از اين پيكر شريف كم شده است. درد گونه اي به همراه نگراني از سلامت موسيقي اصيل كشورم.

 و ما مثل هميشه منتظريم تا يكي بميرد و برايش سوگواري كنيم. اين رسم ماست!

 

..........................................................................................................

برخي نظرات دوستان عزيز:

نویسنده: وحید

 

سلام
ممنون از حضور سبز و پر مهرت.
من هم به جامعه هنری ایران به نوبه خودم تسلیت میگم.
پاینده باشی.

نویسنده: صادق

 

سلام
خدایش بیامرزد میشه یکی دو تا از کارهاش را بگی

نویسنده: علی

 

عمومی هم رفت . مانند بسیار کسانش که این تنگ دنیا را بتافتند . اما این آسمان غم زده غرق ستاره است .
یا حق

نویسنده: ایتکین

 

او هم رفت چون عمر من که رفت بر باد
من ماندم و غربتی همیشگی

نویسنده: آزاده

 

و خدا همه ما را بیامرزاد. تصویر ژست قبلی خیلی قشنگ بود.

نویسنده: سیاوش تی

 

سلام دوست عزیز
استاد تجویدی در بستر بیماری از اساتید بزرگی هم که در قید حیات هستند خبری نیست اساتیدی چون ناهید گلچین صدیف ذولفنون ووووو آیا باید فردا از این عزیزان یاد کرد؟نشناختن این عزیزان ظلمی هست به خودمون از نعمتهای بزرگی بی نصیب هستیم
موفق باشید

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 5:53  توسط مصطفی علی میرزایی  | 

 

سرود سرو خواندم :

              اي مردگان 

                    به پا خيزيد .

 

برگي از

      شاخه جدا شد

               به خاك افتاد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت 6:7  توسط مصطفی علی میرزایی  | 

 

 

اندیشه ی شکسته ی ما را نمی خرند

با شیشه ی شکسته به بازار رفته ایم

.........................................................................

برخي از نظرات دوستان عزيز:

نویسنده: صادق

 

سلام
کدام اندیشه سالم مانده همه یه جورایی شکسته شدیم ولی از دیدن نوشته هایت خوشحال شدم

نویسنده: ایتکین

 

سلام
ان کس که بهای شیشه شکسته نمی داند نخرد بهتر .
برای فکرشکسته مشتری یافت نمیشود اگر شود مارا به نیک اندیشی خود دلخوش میکند و ابروی رفته رامیخرد.
یاعلی...

نویسنده: گنجشکک

 

دورود/

آقای میرزایی عزیز ..

نمیدانم تاریخ چگونه از ما یاد خواهد کرد ؟

هنوز که هنوز است پس از 2 قرن بهترین بیلبورد نمایش جهانی ملت ما در کلام میرزا

ملکم خان متبلور است :

ایرانیان مردمانی طماع و حریص هستند که بقول خود نمک را خوب خورده و نمکدان را

می شکنند .

آقای میرزایی اینکه چه باید بکنیم را نه من که بعید میدانم کسی دیگری نیز بداند .

آنانکه میدانند سیاق کبک را بهتر یافته اند و منتظر به اعلام خبر مرگ گنجی هستند

تا قطعه ای ، دکلمه ای ، و در نهایت پوستری تدارک ببینند و محکومیتی در خفا آهسته بگویند .

آخرین تصاویر گنجی را در وبلاگ دیگرم ( www.persianlog.com/user/omid_azad )

همراه با متنی ناشی از خجلتم قرار داده ام .

اگر به قول بعضی دوستان دلت از دیدن آن صحنه ها بهم نمیخورد و یا هالیدی مطلوب

خراب نمیشود ببینید .

وقت خوش ./././././././././././././././././././.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 5:23  توسط مصطفی علی میرزایی  | 

 

 

دعاي صبح و آه شب كليد گنج مقصود است

بدين راه و روش مي رو كه با دلدار پيوندي

 

 

 

نیمه شب از خواب پریدم. چراغ خواب خاموش شده بود. می دانستم دیگر به این زودی خوابم نخواهد برد. بلند شدم تا سری بزنم به آشپزخانه و یخچال  و با جرعه اي آب  گلويم را تازه كنم . در تاریکی ای که کورمال دستم به دنبال کلید برق می گشت و با چشمهایم عمق تاریکی را می کاویدم لحظه اي نوری کم سو  توجه ام را به خود جلب کرد. لامپ  که روشن شد آن روزنه ی نور گم شد...

وقتي برگشتم «شب وصل» را گذاشتم . چراغ ها را خاموش كردم و به آن روزنه ي نوري فكر كردم كه مي توانست برايم دريچه اي باشد به جهاني ديگر، حالا هر چقدر هم كه كوچك باشد!

 تا سحرگاه منتظر ماندم تا دوباره پيدايش كنم... سحر خوابم برد.

 

 

...................................................................................................................

با تشکر از دوستان خوبم صادق . ایتکین. آزاده . نیما . احسانه . گنجشکک. سیاوش تی و ... و با عرض پوزش از اینکه مدتی تاخیر داشتم.

و تشکری صمیمانه از زهرا معتمدی که با حضور گرم خود در وبلاگ آبی سفید قرمز مرا شادمان می کند.

...................................................................................................................

نویسنده: سياوش تي

 

سلام
در اون ساعات شب شاید هیچ نوایی روح بخش تر از شنیدن صدای سروش آسمانی استاد نباشد شب های خوبی داشته باشید

نویسنده: پخپله

 

امیدوارم که هوشپر نشده باشی چرا که دوای آن آوای سیاوش نیست بل چیز دیگریست که از گفتن آن معذورم .( لصوت ..... )

نویسنده: احسانه

 

سلام.. روزنه هاي نور رو شايد فقط توي تاريكي ميشه ديد مگه نه؟؟؟ ... اي كاش ميشد شب و روز جاي خودشونو با هم عوض كنن!!!!!

نویسنده: زهرا معتمدی

 

«جهان نه با صدای انفجاری مهيب بلکه با ناله و هق هق به آخر خواهد رسيد» سلام !بعد از مدتها به روزم !

نویسنده: گنجشکک

 

دورود/

خوشا به حالت که هنوز دریچه میبینی ...

هنوز نور داری ....

و هنوز ....

خوشا به حالت ....

نویسنده: حسام

 

بگذارید بر زمین خود بایستم.بر زمینی از برادهء الماس و رعشهء درد.بگذارید سرزمینم را زیر پا احساس کنم...

نویسنده: ایتکین

 

نگرد نیست گشتم نبود .حرفی تکراری و بی سرو ته.
دریچه هر چه قدر کوچک!!!!
گاهی خنده ام میگیره گاهی گریه
مگه نوری نیست که به ذریچه ای دل خوش کنیم؟؟؟؟
از اینکه با همه دیر امدن من به من سر میزنید مرسی
شب بی ستاره نداشته باشید به یمن نور خواهی
یا علی...

نویسنده: آزاده

 

می گن خدا سحر روزی رو بین عاشقا تقسیم می کنه یغنی می گید راسته؟!

نویسنده: نیما (دندون یه آدم مرده)

 

اون دریچه واقعی حتی زودتر از طلوع خورشید و پیش یه چراغ معمولی نابود شد.نه! اون دریچه هیچوقت دریچه ای برای رهایی نبود......
من لینکتونو خودم گذاشتم ولی انگار شما خوشتون نیومد!

نویسنده: صادق

 

سلام
در مثنوی ات تاخیر افتاد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 22:58  توسط مصطفی علی میرزایی  | 

 

ساعت ۵ صبح بیدار شدم .. نماز خواندم و قرآن -مثل همیشه-...

وقتی پای اینترنت نشستم و از نتیجه آخرین آرای ریاست جمهوری باخبر شدم  احساس کردم همه چیز دارد کم کم رو به ویرانی می رود.. نمی دانم چه چیزی از دستم افتاد ..

دیروز با دوستانم در مورد انتخابات صحبت می کردیم اینکه رای رفسجانی بیشتر از احمدی نژاد است احتمال قوی مطرح بین ما بود .. ولی حالا می بینم آن طور که ما فکر می کردیم نبود...نمی دانم ... شاید اشتباه می کردیم...

نشستم و دیوان حافظ را باز کردم:

یکدو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود...وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود

از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب...رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود

در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر...عافیت را با نظر بازی فراق افتاده بود

ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق...هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود

...

دیگر حوصله نوشتن ندارم.. تمت/.

 

.......................................................................................

» خوابگرد :پیروزی جهل بر ظلم گرامی باد!
» منتقد :...مرگ بر اسرائیل. مرگ بر ژاپن. مرگ بر اسپانیا...
» اصغر آقا :باز هم عقل ملتی گم شد/قاتلی قهرمان مردم شد
» هنوز هميشه اين بود/مي ايستاديم/تا شب ما را فرا بگيرد
» پینکفلودیش: آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد
» یک بلاگر : چه خوشگل شدی امشب وطن!
 
 .......................................................................................
برخی از نظرات دوستان:

نویسنده: آزاده

 

کار ما از فرمایش نظرمون گذشته برادر. حالا اگه راست می گی یه کاری بکن به زندگی به امید برگردم. هنوز گیج تر از اونم که بفهمم چه اتفاقی افتاده.

نویسنده: وارطان

 

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش!
پایدار باشی

نویسنده: آزاده

 

نبینم این طوری باشی. من خودم الان باران سیل آسام ولی دل ندارم ببینم یکی هوای باران داشته باشد. بخند تو این شرایطه که آدم باید روحیه مبارزه داشته باشه و نا امید نشه وگرنه در شرایط عادی که همه پهلوون هستند. خندیدی؟ آفرین پسر خوب. اینک پرم ز گریه اما نمی بارم.

نویسنده: صادق

 

سلام
اميدوارم به اين سياهي كه تو ترسيم كرده اي نباشد

نویسنده: احسانه

 

سلام آقا مصطفي ... آخ كه گفتي.. ديشب ساعت 3 يكي از دوستام از وزارت كشور برام اس ام اس فرستاد كه احمدي نژاد رئيس جمهوره.. هر چي فحش بود نثار روح و روانش كردم كه نذاشته آخرين شب رو با خيال راحت بخوابم.. ولي واقعيته... بايد قبولش كرد چه بخواهيم چه نخواهيم..
از اين به بعد بعد از نمازت دعا كن.. دعا كن ملت ايران مثل هميشه اشتباه نكرده باشن.. دعا كن حداقل اين مردك مزدور فقط يه مهره نباشه.. بتونه يه غلطي واسه اين مردم بكنه....
راستي وبلاگم حذف شده.. بزودي با يه سفره خونه سنتي دبش برمي گردم.. ديزي كه دوست داري؟؟؟

نویسنده: چراغ راه

 

اخه اینم شد کاری اینم شد زندگی که بعد از سالهای متمادی باز هم گول اینها رو خوردی افسوس .... خر همان خر هست عزیز پالانش عوض شد
مگه اینها به فکر مردم هستن . اگه اینها واسه مردم کار میکردن این طور نبود که
اینها درد علیل هستن که افتادن به جون مردم هر ایرانی که جونش رو از دست داده و هر شخص که گشنه خوابیده و هر زن که بیوه شده و هر اشک که چکیده شده
و 9 میلیون ایرانی که از ایران فرار کردن که به تب این جانیان نسوزن همه و همه
گناهشان به کردن این علی گدا و کوسه و گربه و همه ملا ها هست . اگه تا حالا واقعا گول خوردی برو میرزاده عشقی رو بخون برو عارف رو بشناس برو مصدق را بشناس برو ببین که ابرویی واسه مون مونده تو دنیا یا نه برو .......
برو از گناهات توبه کن که اینها دارن میرن فردا گیر همین مردم می افتی و اون وقته که قصاصت می کنن برگرد و واسه حق مردم خودت دفاع کن
اینها همه از بالا تا پایین یه مشت دزدن افتادن جون مردم اسم هاشان فرق می کنه

نویسنده: گنجشکک

 

دورود /

آقای میرزایی ..
فکر میکنم این حالت آچمز اپیدمی شده ...
اگه همه ما یخ کردیم ...
پس کی تنور بازی رو گرم کرده بود "؟

نویسنده: ایتکین

 

سلام.
دلگیر نباشید.
چه سر به کلا چه کلا به سر چه فرقی میکنه که کی شد مهم اینه که کی کرد
کی رای داد کی رفت
من از دنیای تلخ و شیرینی که برای من ساختند
من از این قند تلخی که به من دادند که جگرم رو ذره ذره خون کرده
از اونچه که شما و خیلی های دیگه بهش دامن زدید یاد گرفتم برای درد خودم ارزوهای خودم فقط فاتخه بخونم
من یادم اخرین باری که خوبی رو دیدم کی بود
یادم رفته ادم بی گناه چه شکلیه
مقصر کیه؟
این همه فراموشی این همه درد
خدا هم کم اورده
حتی اون هم این همه زهر رو نمی خواسته
یا علی...

نویسنده: نیما(دندون یه آدم مرده)

 

داغون شدم بااین انتخابات....متاسفم واسه خودم.....
راستی من شمارو لینک کردم.
موفق باشین.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 6:13  توسط مصطفی علی میرزایی  |