تبليغاتX
موج سنگین گذر زمان
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست-- زحمتی میکشم ازمردم نادان که مپرس
 

عده اي هستند كه «نوگرا» و تجدد طلب يا «روشن فكر» خود را مي نامند. اين عده بر اين باور اند كه تنها راه براي پيشرفت و تمدن، حذف دين از عرصه هاي زندگي است.

من خطاب به آنان مي گويم كه : كنار نهادن دين از زندگي انسان ها كاري غير ممكن است و اگر هم چنين امكاني وجود داشته باشد اقدامي بي سود و سرانجام و حتي فاجعه بار است. زيرا انسان ِ منهاي دين انساني بدون ريشه و پايه و بدون اميد و خرد است. انساني است بدون در و پيكر و نفوذ پذير ، انساني است كه اطمينان و رضايت را از دست داده ترديد و پريشاني او را در هم كوبيده و از هدف و راز و رمز زندگي كه همان دين است محروم گرديده است.

چنان چه بي نيازي انساني از دين روا باشد، براي انسان عرب و شرقي حتي يك روز هم بي نيازي از دين ممكن و ميسر نيست. به ويژه اگر آن دين اسلام باشد؛ اسلامي كه خداوند آن را  آخرين رسالت از رسالت هاي خويش گردانيده و ويژگي ها و عناصري مانند «ماندگاري فراگيري و جهاني بودن» را در لابلاي آن قرار داده است. ويژگي هايي كه آن را به حق دين آينده ي بشريت گردانيده و به وسيله ي آن تباهي هاي گذشته را اصلاح و فرسودگي هاي پيشين را بازسازي مي نمايد. اما به شرطي كه مسلمانان به درستي آن را بفهمند. به حق آن را به اجرا بگذارند به روشي درست آن را تبليغ نمايند و ديگران را به آن فرا بخوانند و با بهره گيري از زبان خاص قرن بيست و يكم ، زباني كه براي مردم قابل فهم باشد آن را عرضه كنند.

 به همين خاطر لازم است كج فهمي و كج انديشي ديني را كه زمينه ساز پيدايش خرافات در عرصه عقايد، بدعت ها در عرصه ي عبادت، منفي گرايي در عرصه تربيت، ركود در عرصه انديشه و كوتاهي در زمينه سنت ها و مسئوليت هاي زندگي گرديده اند، كنار بگذاريم.

با توجه به اين موضوع كه گرايش هايي مانند كمونيست كه براي بي نيازي از دين تلاش نمودند، خود دين ديگري را پديد آوردند كه خدا و پيامبر ، شيطان  مقدسات باور ها عبادات و بهشت و دوزخ مخصوص به خود را داشت. آنان از دين حق و راستين رويگردان شدند و به دين باطل و بيهوده گرويدند و به راستي كه بدترين جايگزين را براي دين حق پديد آوردند!

                                         

دكتر يوسف قرضاوي

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 21:24  توسط مصطفی علی میرزایی  | 

 

 

يا شافع الانام و يا سيد البشر

من وجهك المنير لقد نور القمر

لايمكن الثناء كماكان حقه

بعد از خدا بزرگ تويي قصه مختصر

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:31  توسط مصطفی علی میرزایی  | 

 

 

دو سال سردرگم ...

 

هيچ مي داني چرا چون موج

در گريز از خويشتن پيوسته مي كاهم؟

 

-زانكه بر اين پرده ي تاريك

اين خاموشي نزديك

آنچه مي بينم نمي خواهم

وانچه مي خواهم نمي بينم

                                                   (شفیعی کدکنی)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 23:4  توسط مصطفی علی میرزایی  |