سالها بود با ساز و آهنگ او همدم بودم تا اینکه شنیدم آن ساز و آن آهنگ برای همیشه خاموش شد
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 23:15  توسط مصطفی علی میرزایی
|
ما نوشتیم و گریستیم. ما خنده کنان به رقص برخاستیم. ما نعره زنان از سر جان گذشتیم... کس را پروای ما نبود. .. در دور دست مردی را به دار آویختند. کسی به تماشا سر بر نداشت. .. ما نشستیم و گریستیم. ما با فریادی از قالب خود برآمدیم.